در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست…
می نشینی روبرویم،خستگی در میکنی…چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست…
باز میخندی و میپرسی:
برچسب: نویسنده: پویا حبیبی تاريخ: يکشنبه 29 دی 1398 ساعت: 6:01